خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
سعید احمدزاده اردبیلی
آرشیو وبلاگ
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آبان ۸٥
تیر ۸٥
لینک دوستان
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
لینکدونی
دوست یابی سالم
خرید اینترنتی
طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

از این به بعد به این آدرس بیایید :
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥ - سعید احمدزاده اردبیلی
غیابهای حاضر
نقدِ سعید احمدزاده اردبیلی بر
«من در خطرناک زندگی میکردم» ِ علی عبدالرضایی
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٥ - سعید احمدزاده اردبیلی
تمثالِ خالصِ خود نقدِ سعید احمدزاده اردبیلی بر پروژه یِ هرمافرودیت در هرمافرودیت می توانیم از خودهای واقعی و فیزیکی مان فرار کنیم، هرکه می خواهیم بشویم و سر فرصت، آزاد از قید و بندهای جسم و مکان، هویت های تازه یی را تجربه کنیم. می توانیم هویت های جنسی متفاوتی داشته باشیم. می توانیم از تعاریف اجتماعی مردانه گی و زنانه گی فراتر برویم. هرمافرودیت ثابت می کند که نمی شود روایت عبدالرضایی را هم چون یک زنجیره یا جریان تکاملی عرضه کرد. تصاویر سازش ناپذیری که شهریار کاتبان ازخود به نمایش می گذارد بر تناقض وتکثر معمای متن عبدالرضایی می افزاید. اما یقینن او قربانی سیستم نیست، بلکه بر رهیافت های جنسیت متن کاملن تسلط دارد و هرطور که مناسب بداند از آن ها استفاده می کند و به کلمات خود این قدرت را می دهد که مانند اوعمل کنند. اهورا اهریمن اندام متن را برای منافع شخصی خود به عنوان شیء مورد استفاده قرار می دهد. او کلمه را هم چون یک منظره ی جنسی به نمایش می گذارد و اهمیتی را که فرهنگ تبعیض گرجنسی برای تن قائل است هم چنان حفظ می کند. او ثابت می کند که خودنمایی می تواند تأثیر گذار باشد نه تأثیر پذیر. بنابراین عبدالرضایی به این دلیل که در برهم زدن قواعد بازنمایی های سکس و متن توانایی دارد و هم چنین به خاطر این که جنسیت را از حالت طبیعی خود خارج می کند، این امکان را برای هویت فراهم می سازد تا بر طبق میل متن متکثر باشد. هرمافرودیت نوعی کولاژ مجازی از تصاویر شناور و آزاد است که خود را از قید این که باید چیزی غیر از خود را بازنمایی کند خلاص کرده است. در طرحی که عبدالرضایی ازمنطق زمانی – مکانی ارائه می دهد، بازنمایی به واسطه ی تولید مدل های یک متن واقعی بدون احتیاج به اصل یا واقعیت آن ادامه می یابد. شاید بتوان گفت باعث تشکیک درمورد اصل ارجاع می شود. چرا که هرمافرودیت از یک طرف از قید ارجاع به واقعیت رها می شود و از طرف دیگر در زندگی ما ریشه دوانده است. شاید به واقعیت شبیه سازی نشده و طبیعی اشاره نکند، اما تأثیرات بسیار واقعی دارد. به این معنا، می توان گفت عبدالرضایی به هیچ وجه در دنیای متن وانهاده نشده، بلکه ارتباط عمیقی با زندگی دارد. هرمافرودیت تفکر رایج در ترتیب منطقی واقعیت و بازتولید آن را وارونه می کند. در نتیجه، تصاویر نه تنها با امر واقعی تلاقی می کنند، بلکه از آن پیشی می گیرند و آن را پیش بینی و جذب و تولید می کنند. خواننده ی هرمافرودیت مانند دوره گردی ست که غرق تماشای ویترین هاست و می تواند از بین تجربه های متعددی که عبدالرضایی در اختیار او می گذارد دست به انتخاب بزند، اما در عین حال مجبور نیست هیچ دلبستگی شخصی خاصی به آن ها داشته باشد؛ چون شهریار کاتبان همواره سعی می کند متن را از بنیان هایی به نام واقعیت و تألیف شخصی جدا کند. شخصیت ها و تصاویر هرمافرودیت، در مقابلِ، یا درمحاصره یِ محیطی فرهیخته و بی طرف نیستند، بلکه به نظر می رسد آن ها در یک محیط پر ازدحام ( که بعضی ها آن را تب آلود و سطحی و برخی دیگر نشاط آور می دانند ) برای جلب توجه ما با یکدیگر در حال نزاع دائمی هستند.در واقع بازنمایی ها تکثیر می شوند و با هم برخورد می کنند. بر خلاف اکثر رمان ها که به پایان معینی می رسند، هرمافرودیت پروژه یی ست که پایانی بر آن نمی توان متصورشد. ممکن است سال ها طول بکشد و بعضن به نظر می رسد قسمت های بعدی آن ضمن پخش قسمت های قبلی ساخته می شود و روابط در بطن داستان دائمن پیچیده تر می شود. ماجرا در هرمافرودیت هیچ وقت حقیقتن پایان نمی یابد. هرقدرجلوترمی رویم جزئیات تازه یی در مورد حوادث قبلی داستان روشن می شود، اسرار بیش تری لو می رود و شخصیت های فراموش شده دوباره ظاهر می شوند تا برنامه ها و نقشه های داستانی را به هم بزنند، بخش های قبلی داستان دائمن بازسازی و تجدید نظر می شوند و تا جایی که ممکن است نهایت استفاده از آن ها می شود تا بتوان حوادث غیر منتظره ی تازه یی به داستان افزود. در هرمافرودیت، هرقسمت از قسمت های قبلی خود تأثیر می گیرد و بستر مناسبی برای حوادث جدید و گوناگون می شود. یک رویداد در یک قسمت می تواند چنان پیامدهایی داشته باشد که باعث شود داستان سال ها طول بکشد. با وجود این، عامل یک حادثه ی معین گاه ممکن است یک رشته ی بی انتها از وقایع قبلی و اغلب جزئی بوده باشد. به تعبیری، می توان گفت قسمت های مختلف هرمافرودیت با هم ترکیب می شوند تا داستانی بی انتها خلق شود که بر خلاف بسیاری از آثار ادبی معمول، هیچ قسمت آن نمی خواهد به صورت یک موجودیت کامل و خود بسنده متجلی شود. بنابراین گرچه از یک لحاظ به نظر می رسد هرمافرودیت در دنیای جزیره مانند خود محبوس می شود، اما آن را می توان نمونه یی از پروژه های ذاتن باز به شمار آورد. پروژه یی که بخش ها و اجزای آن آماده ی تأثیر پذیری ازخود و دیگران اند. چنان که هیچ شخصیتی در هرمافرودیت موجودیتی منزوی ندارد. خیانت به خنثایی نقدِ سعید احمدزاده اردبیلی بر پروژه ی ِهرمافرودیت هرمافرودیت برای آن است که نه فقط دیالکتیک سکس، بلکه سکس به عنوان دیالکتیک تحقق یابد. هرمافرودیت، کار زبان روی خودش است: چنان که انگار باید سکس باشد تا زبان بر وجود زبان آگاهی یابد، به خود آید و با ناتمامی اش خود را تمام کند. پایان نوشتن در هرمافرودیت نیست.هرمافرودیت حافظه ای ست که منتقل می کند. نشانه می کشد، اما نشانی از خود به جا نمی گذارد، و همه ی آن چه اجازه می دهد که بر اساس باقیمانده ها ردیابی کنیم و به آن برسیم به عنوان بیرونگی است،که به این عنوان هرگز نه ارائه می شود،نه تشکیل می یابد، نه در رابطه یی متحد کننده با یک حضور یا تمامیت حضور جمع آوری می شود. به وسیله ی هرمافرودیت، بی تابی یِ تن می کوشد که در سکسِ متن آرامش یابد، یعنی آن چه که تأیید می شود دیگر در یک رابطه ی متحد نمی گنجد. ما هیچ تصوری از غیاب سکس نداریم، نه طبعن به عنوان یک حضور، و نه حتا به عنوان انهدام آن چه مانع آن غیاب می شود حتا در شکل غیاب به خودی ی ِ خود. انهدام تن، انهدام تأیید و آرزوی سکس، انهدام آن چه منهدم نشدنی است. در هرمافرودیت سکس به آن مفهوم پیشی ناپذیر خود دست می یابد، آن چیزی را در خود می گنجاند که از هر سو از آن سرریز می شود و نمی توان از آن پیشی گرفت. هرمافرودیت زبان را به منشأ خود برمی گرداند، بر مبنای این زبان است که زمان اجراگری آغاز می شود و تا زمانی که فضا و زمان هرمافرودیتی ادامه دارد ادامه می یابد. هرمافرودیت حافظه های زمان را در درون خود دارد، حتا آن هایی را که با ظهور تن بیگانه اند. هرمافرودیت با خود و در خود رشدی بی پایان دارد که آن را همواره یکسان نگه نمی دارد. هرمافرودیت به معنای از هم پاشیدن تن نیست، هرچند که ازهم پاشیدن به نوعی سرمنشإ و ضد قانون سکس است. سکس غیاب ناغایبی است که بر مبنای آن، هرمافرودیت امر ممنوع و اندیشه ی ممنوعیت را خواندنی می کند و با در خود گرفتن تاریخ،خود را از این غیاب غایب می کند.هرمافرودیت با تن در رابطه ی دیگرانگی است، و این عدم لذت نامتقارن متن نسبت به سکس را در زبان پنهان می کند. سکس با هرمافرودیت در رابطه ی دیگرانگی است و تن با قابلیت در خود گرفتن تاریخ،برقراری یِ معنایی یا بی معنایی لذت را مرئی می کند.همین که بیرونگی یِ تن سست می شود، با دعوت از نیروی اهریمنی یِ زبان، سکس را پدید می آورد. هرمافرودیت در بالاترین سطح به صورت بیرونگی یِ مشروع و در پایین ترین سطح به صورت درونگی یِ معنا ظاهر می شود. سکس همان متن است که بیرونگی یِ تن را کنار گذاشته تا امکان ممنوعیت را مشخص کند. عدم مشروعیت ارضإ که همواره نسبت به خود سرکش است، عدم قانونیت نامتقارن لذت نسبت به تن را در هرمافرودیت پنهان می کند. هرمافرودیت پیشاپیش به خنثایی یِ نوشتار خیانت می کند. تن در هرمافرودیت اتحاد ما با هر لذتی را امضا می کند و دیگرِ سکس، دیگر خود را به مثابه ی وجودی در محدوده ی امکان مطرح می کند. هرمافرودیت وسیله ی درک محدودیت نمی شود بلکه برای نزدیک شدن به نامحدود ضروری است، نامحدودیتی که فرا نرفتنی است، اما چون فرا نرفتنی است همیشه از آن فرا رفته می شود. تن در هرمافرودیت نوشته شده، یعنی که دوباره تحت حمایت متن قرارگرفته است. این نویسشِ لذت که ازهمان آغاز هرمافرودیت را به عنوان تفاوت ثبت می کند، بر ویژگی یِ خود بیرونگی یِ لذت صحه می گذارد.بیرونگی ای که در یک رابطه ی عدم تداوم همواره درحالِ شدن و همواره از خود به بیرون است. هرمافرودیت از خود متمایز است، لذتش آن را جدا می کند، در آنِ واحد هم چیزی جز همین لذت نیست و هم، چون در آن تن حافظه می شود، چیز دیگری است آن چنان منفصل و جدا، آن چنان افشا کننده در این بیرون، که در این انفصالی که او خود را در آن نمایان می کند، به گسستی تازه، به شکستی تند و خشن اما انسانی جلوه می دهد. آن چه هرمافرودیت آغاز می کند جایگزینی یِ یک بیرونگی یِ محدود به جای یک بیرونگی یِ بی محدود است، یعنی جایگزینی یِ یک کمبود به جای یک غیاب و یک گسست به جای یک شکاف. زبانِ هرمافرودیت در رابطه ی متقابل تسلط با خودش، با ساختار صرف و نحوی اش، ما را وارد رابطه های غیر مستقیم و مستقیمی می کند، رابطه هایی که سکس و سپس دیالکتیکی را تضمین می کنند که لذت به نوبه ی خود در آن محو می شود. این تن است که ما را از متن نجات می دهد، به این وسیله که زبان را مجبور می کند تا به طور غیرمستقیم از طریق گسست و متعدی بودن لذت عمل کند. نجاتی که ما را به دانستن، و از طریقِ میلِ دانستن، به لذت رهنمون می شود. هرمافرودیت ما را به ارضایی می رساند که با پنهان کردن میل از خودِ میل، آن را حفظ می کنیم. سکس این چنین که نوشته می شود و نوشتن را تحمل می کند، به صورت سکسِ نوشتن درمی آید، و به دلیلِ این تصمیم که قادر به گرا شدن نباشد به صورت ارضا درمی آید. هرمافرودیت لذتی است که از سکس فراتر می رود، محدوده ای است که عبور ناپذیری اش با عبور از آن آشکار می شود. هرمافرودیت به واسطه ی تجاوزی که بر مرجعیت آن مبتنی است، و جلب اقتداری که زیر بار لذت نمی رود، خود را از هر قطعیت و هر محتوایی رها می کند. و این شکل خالصی شمول ناپذیر را به خود می گیرد تا درونگی یِ بازگشتی به خویش تن را ممکن سازد. 



نقدهای سعید احمدزاده اردبیلی بر پروژهی ِهرمافرودیت را
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٥ - سعید احمدزاده اردبیلی

ترجمهی شاعر معاصر ترکيه بولنت قيليچ
از شعر «کسی نبود هيچکس نبود» سعيد احمدزاده اردبيلی را
در سايت www.elifvemertek.com بخوانيد.
اين شعر را از مجموعه ی نه حتا اگر فراموش کرده باشم به دقت انتخاب کردهاند.
Kimse Yoktu, Hiç Kimse Yoktu Onu yeniden uyandır dedin. Yararı yok biliyorsun dedin. Karın yağdığı geceler sabaha kadar uyanık kalıyordun dedin. Kapanmış bir mevzuu uzatalım dedin. Olabildiğince yüksek bir sesle dedin. Bu duvar yıkılmakta dedin. Öylece bir başıma dikilmiştim dedin. Biri bir başkasının yerine baktı dedin. Mutlaka telefon edersin dedin. Kapıyı kilitledim dedin. Gel biraz konuşalım dedin. İnsan hırsızları ak giyinmişlerdi dedin. Mecbur kaldım bir şey söylemeye dedin. Tamamen uyku bastırıncaya kadar dedin. Kimse yoktu hiç kimse yoktu dedin. Kendime deyip sonra da cevapladım dedin. Belki Seyid Ahmedzade Erdebili
Hiçbir şey malum değil dedin.
Seni rüyamda görüyordum dedin.
Belki kışkırtıcı bir şeyler söylerim dedin.
Gelen günün son dakikalarına doğru kargaya dönüşeceksin dedin.
Bu itiraflar hiçbir şeyi çözmüyor dedin.
Kimse telefon açmadı dedin.
Gömleğinin yakasından bir düğme düştü dedin.
Yarın kar geliyor dedin. Hala daha bana el sallıyordu dedin.
Ben geri dönerim dedin.
Bunu kendime dedim dedin.
On dakika daha erken ulaştın dedin.
Ahizeyi kaldırdım dedin.
Bu teki daha güzel dedin.
Yakmıştı elini dedin.
Gözlerimde şekillenmiş dedin.
Yatakta uyumuştum sırtım kapıya dönük dedin.
çeviren: m. bülent kılıç
